تبليغاتX
غم غروب نگاهت نشست بر روحم...

غم غروب نگاهت نشست بر روحم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:30  توسط دیوونه  | 

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام

عمر دوباره ی منی تو رو واسه نفس می خوام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:29  توسط دیوونه  | 

نگاهت کرده ویرانم غریبه

زدی اتش به ایمانم غریبه

دراین اتش صفایی رخنه کرده

که کرده مست دورانم غریبه

دلم بیمار عشقت گشته اما

چه خواهد شد نمی دانم غریبه...؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:29  توسط دیوونه  | 

سلام گلم

یه روزی داشتن تو بزرگترین آرزوم بود هنوزم هست اما

حالا یه آرزوی بزرگتر دارم

اونم خوشبختی تو

اونقدر خوشبخت شو که خیلیا حسرت خوشبختیت رو بخورن

اونقدر خوشبخت که بفهمن من اشتباه نکردم

دلم برات تنگ شده

برای نگاه مهربونت

خیلی دوستت دارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:28  توسط دیوونه  | 

سلام گلم

یه روزی داشتن تو بزرگترین آرزوم بود هنوزم هست اما

حالا یه آرزوی بزرگتر دارم

اونم خوشبختی تو

اونقدر خوشبخت شو که خیلیا حسرت خوشبختیت رو بخورن

اونقدر خوشبخت که بفهمن من اشتباه نکردم

دلم برات تنگ شده

برای نگاه مهربونت

خیلی دوستت دارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:28  توسط دیوونه  | 

ومن چه عاشقانه تو را خواستم وچه صادقانه به پایت ما ندم

وچه شاعرانه برایت اشک ریختم

و تو بی تفاوت پا بر اشک هایم گذاشتی

بیچاره اشک که در شیار پای تو له شد و آه نگفت

ومن عاشقانه دوستت دارم

دیگر غرور برایم بی معنی است

talabe eshgh

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:27  توسط دیوونه  | 

 

شبها که روشن می کنم شمع دلم را


در خلوت رویایی خویش


آنگاه می بینم ترا


در خلوت خلوت ترین تنهایی خویش


آنگاه ساکت می گشایم دفتر دل


تا راز عالم را بگویم با دو چشمت


بی عار می بینم خودم را


در دشت بی پایان عشقت


چشمان تو سیمای خورشید


آرش کمان گیری چشمانت تواند ؟


با من بگو


با من بگو اینگونه شبها را کجا خواهم توانست


بی یاد تو


بی نام تو


تاصبح بینم ؟


آیا بگو من می توانم ؟


می توانم ؟
**************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:27  توسط دیوونه  | 

 

سلام گلم

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود

یه روز توی این دنیای بزرگ همون خدا یه دلو عاشق کرد

اون قدر عاشق که دیوونه شد

عاشق یه دله ساده اما  سنگ عاشق دو تا چشم ناز ومهربون

اما دنیا اونقدر بزرگ بود که دلش میون اون همه دل  شکست

مردونه شکست وبی صدا

اون زنده بود با یه یاد" یه خاطره

یه زخم موندگار یه عشقی که میدونست هر روز داره بیشتر میشه

میدونست  عمر هوس کوتاهه  اون عاشق بود

میدونست که حالا فقط عاشقه

دلش می خواست عشقش  باشه با کی مهم نبود فقط باشه

می دونست اگه نباشه زنگیش فنا می شه عشقش می پوسه

دلش می گیره خودش می میره

نمی دونه چرا اما حالا بیشتر از همیشه عاشقه

وحید  خوبم

بیشتر از همیشه دوستت دارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:26  توسط دیوونه  | 

دلم برای توتنگ است خوب می دانی

دل زمانه ز سنگ است خوب میدانی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 21:14  توسط دیوونه  | 

  

به دوچيزعشق مي ورزم:

 يکي تو وديگري وجودتو.

 

به دوچيز اعتقاددارم:

يکي خدا وديگري تو.

 

من دراين دنيا دوچيزميخواهم:

يکي تو وديگري خوشبختي تو.

 

من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم:

يکي تو وديگري براي با تو بودن با تو

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:38  توسط دیوونه  | 

هرگز نخواستم که تو رو...با کسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم ....یه لحظه ...صحبت کنم

هرگز نخواستم که ...به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی ...به تو جسارت بکنم

انقدرظریفی ...که با یک ...نگاه هرزه می شکنی

اما تو خلوت خودم... تنها فقط ... مال منی

ترسم اینه ...که روتنت.. جای نگاهم بمونه

یاروی تیشه چشات ...غبار آهم بمونه

تو پاک و ساده

مثل خواب

حتی با بوسه می شکنی

شکل همه آرزوهام

تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچکس

مثل من عاشق تو نیست

پیش تو آینه چشام

حقیر لایق تو نیست

حقیر لایق تو نیست

دوستت دارم...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:29  توسط دیوونه  | 

گویند خدا همیشه با ماست

ای غم نکند خدا تو باشی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 11:21  توسط دیوونه  | 

تو که باشی دیگه آرزوهام کم میارن

تو که باشی  دلم آروم می گیره

تو که باشی نفس کشیدن ساده اس

اما تو که نباشی نه اینکه بگم می میرم

اون وقت زنده بودن و نفس کشیدن عذابه

حسین خوبم خیلی دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 16:19  توسط دیوونه  | 

دیدارت حالا  دیگر آرامم نمی کند

درونم را تلاطمی دوباره می بخشد

حالا دوست دارم بدانی که دوستت دارم

نمی دانم چه توفیری دارد

دانستنت اما لااقل رسالت عشقم کامل می شود

حالا که ازمیان همه به تو دلباخته ام

تو باورم کن که تنها تو برایم مانده ای

           تنها تو...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 20:26  توسط دیوونه  | 

 

می دانم که نگاه های سردت در من اثر گذاشت...

اما افسوس که نگاه های گرم و سوزنده ی من در تو اثری نمی کرد...

به امید امدن روزی که رسیدن به تو ارزو نباشد...

قلبم را با تمام دلهره‌هاي کودکانه‌اش و با تمام دلتنگيهايش، صادقانه به تو تقديم مي‌کنم

                                                            

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 20:56  توسط دیوونه  | 

 

دوست دارم یه روز تمام جراتمو جمع کنم

رو به روت بایستم

تو چشات زل بزنم و بگم

دوست دارم

اما میدونم

شهامتشو ندارم

ولی اینم می دونم که خیلی دوستت دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 20:13  توسط دیوونه  | 

 

هرگز احساست رو ندیدم اما اون رو پشت پنجره تردید بوسیدم .

 

 

هرگز چشمهایت را ندیدم اما وجود مبهمشان را پشت قاب اشکهایم می

 

 دیدم.

 

هرگز دستا نت را لمس نکردم اما حضورشان را بر دستان بی همدمم

 

احساس کردم .

 

 

اگر چه هرگز ندیدمت اما احساسات پاک و زیبایت را پشت خط فاصله

 

 ها شنیدم .

 

 

هرگز خدایت را نفهمیدم اما حضورش را در وجود تهی خویش لمس

 

کردم.

 

 

ودانستم خدای تو نیز با خدای عشق پیمانی بسته است تا به ابد من

 

 عاشقت شدم زیرا بازیچه خدای دوست داشتنت شده ام.

 

 

اکنون که در دلتنگی خویش اسیر گشته ام تنها نام تو را تا آسمان ها

 

 فریاد می کنم و تقدیر بی تو بودن را به دار حضور عشق محکوم می

 

 کنم و چشم هایم منتظر است تا به ابد.....

 

 

 

 

دوست دارم هزار تا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:13  توسط دیوونه  | 

شعار ندهید زندگی زیباست

 

بودن شیرین است

 

به خدا قسم:

 

مرگ زیباست 

 

 نبودن شیرین است .

 

  برای من ناگهان خیلی زود دیر شد

 

مجال ماندن نیست

 

کوچ غریبی در پیش است

 

تو را به خدا قسم وقتی رفتم

 

به یادم نیفتید

 

من همانی هستم که سالها

 

پیش چشمانتان بودم

 

و حال ...

 

می روم تا بمیرم

 

من می روم

 

اما ...

 

به او بگویید دوستش دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 12:6  توسط دیوونه  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 12:3  توسط دیوونه  | 

از چشمات گله دارم آخه گریه هامو هیچ وقت نمی بینه , نمی بینه
از چشمات گله دارم آخه درد و توی چشمام نمی بینه, نمی بینه
نمیبینه که دلم تو بهت تنهایی میشینه
نمیبینه دیگه خنده روی لبهام نمیشینه
نمی بینه زندگیمو توی ویرونی کشیده
نمی بینه آخه هیچ وقت درد دوری نکشیده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 18:0  توسط دیوونه  | 

 

 

 

 

 

 

شبها که روشن می کنم شمع دلم را


در خلوت رویایی خویش


آنگاه می بینم ترا


در خلوت خلوت ترین تنهایی خویش


آنگاه ساکت می گشایم دفتر دل


تا راز عالم را بگویم با دو چشمت


بی عار می بینم خودم را


در دشت بی پایان عشقت


چشمان تو سیمای خورشید


آرش کمان گیری چشمانت تواند ؟


با من بگو


با من بگو اینگونه شبها را کجا خواهم توانست


بی یاد تو


بی نام تو


تاصبح بینم ؟


آیا بگو من می توانم ؟


می توانم ؟
**************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 14:30  توسط دیوونه  | 

من چه عاشقانه تو را خاستم ، چه صادقانه با تو ماندم ، و چه شاعرانه برایت اشک ریختم و تو پایت را روی قطره های اشک من گذاشتی  و بیچاره اشک که در شیار پای تو له شد و من باز هم تو را خواستم . دیگر غرور برای من بی معنی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 14:27  توسط دیوونه  | 

از تولد تا کنون گفتند همه را دوست بدار

حالا که از میان همه

یکی را

عاشقانه دوست دارم

می گویند فراموشش کن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:48  توسط دیوونه  | 

 

نا خواسته در دام عشقت اسیر شدم

و اکنون به اسارتم می بالم

با من بمان

که تویی تنها بهانه ی بودنم

شمع وجودم همواره برای تو خواهد سوخت

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:45  توسط دیوونه  | 

 

می خوام شکایت بکنم از تو به چشمای خودم

که از روی دیوونگی بی خودی عاشقت شدم

 

نرو زیبا رفتنت واسه دلم ضرر داره

اونورا آدم بد فراوونه خطر داره

نرو زیبا لا اقل به خاطر دخترکی

که یه دل از همه عاشقا دیونه ترداره

تو بمون حتی اگه مال کسه دیگه بشی

بودنت رو خط به خط زندگیم اثر داره

 نرو زیبا بسمه هر چی که پیشم نبودی

به خدا این دخترک یه دله در به در داره

تو فقط نمی دونی چقدر دوست دارم همین

خدا اما شاید از این عاشقی خبر داره

بال پرواز ندارم اما بری باهات میام

دل واسه بودن با تو هزارتا بال و پر داره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:44  توسط دیوونه  | 

 

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام

عمر دو باره ی منی تو رو واسه نفس می خوام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:42  توسط دیوونه  | 

 

از تو مگه می شه گذشت

یا می شه خوابتو ندید

اونم برای دلی که

به خاطر تو می تپید

از تو مگه می شه گذشت تو که صدای بارونی

تو که تا انتهای عشق تو خاطراتم می مونی

برام یه آرزو شده

صدای پای بودنت

هستیمو پر پر می کنم

فقط برای بودنت

دل کویری منو پر از گلای خنده کن

تو این قمار بی هدف یه بار منو برنده کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:41  توسط دیوونه  | 

 

مرا ببین چگونه تار می تنم

به دور لحظه های بی تو بودنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:38  توسط دیوونه  | 

 

بعد تو من روی عشق واسه همیشه خط کشیدم

آخه من عشق و به جز چشمای تو هیچ جا ندیدم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:37  توسط دیوونه  |